- تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 15:57
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چر...
اخرین پست و ...بماند - تاریخ: 1397/4/25 ساعت: 13:33
دوست در دل و دل برای دوست میماند ای دوست ... اینم اخرین فلسفه‌ای که بر اساس آشنایی برای آشنایی با &#1
اخرین پست و ...بماند - تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 20:22
دوست در دل و دل برای دوست میماند ای دوست ... اینم اخرین فلسفه‌ای که بر اساس آشنایی برای آشنایی با تو گفتم ای دوست. روزگار بر وقف مردات باشد و زندگی برایت شیرین تر از عسل باشد.
... سراب عشق ...... - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 3:07
... سراب عشق ... کاش تو را هرگز نمیدیدم...تا غمها نبودنت را برای ماندن در قلبم بهانه نمیکرد... ولی افسوس... کاش هیچگاه قلبم را به بودنت خواحال نمیکردم...که حال هیچ جوابی برای نبودنت ندارم تا خود را قانع سازم...کاش در تاریکی به دنبال نوری نبودم...تا گرفتاره سراب برق نگاه تو نمیشدم...[عشق] تنها واژه ا...
MOSTAFA & FATEME 10/12/2016 - تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 2:33
تو به من خندیدیو نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب را دزدیمباغبان از پی من تند دویدسیب را دست تو دیدغضب آلوده به من کرد نگاهسیب دندان زده از دست تو افتاد به خاکو تو رفتی و هنوزسالهاست که در گوش من آرام آرامخش خش گام تو تکرار کنانمی دهد آزارمو من اندیشه کنان غرق این پندارمکه چراخانه کوچک ما...
اختصاصی هانیه - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 9:14
سلام یار قدیمی و همراه ی من . من خوبم ممنون از اینکه احوالم رو گرسیدی و اینکه تولدم را تبریک گفتی . خیلی خوشحال شدم از اینکه دوباره مثل قدیمها با این تکنولوژی جلو رفته ولی بازم با وبلاگ با هم تونستیم که در ارتباط بشیم و کمی دردو دل کنیم . کوتاه ولی ... امیدوارم که به هرچیزی که میخواهی برسی ... خوشحا...
داستان مرد نابینا - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 5:41
روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگار خلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را ...
تخت سنگ - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 5:41
روی تخته سنگی نوشته بودند اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن نوشتم باید صبر کند برای بار دوم که از آن جا گذر کردم زیر نوشته من کسی نوشته بود اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم بمیرد بهتر است برای بار سوم که از آن جا عبور می کردم انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد اما زیر ت...
خداوندااااا - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 5:41
خداوندا!به هر آنکس که دوست میداری،بیاموزکه عشق از زندگی کردن برتر است وبه هر آنکس که بیشتر دوست میداری،بچشان که دوست داشتن ازعشق والاتراست.....
پست ثابت - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 5:41
دستم را با نخی بسته ام که یادم باشد فراموشت کرده ام اَز اَزل با غَزل طرح چشمانت شد مَثَل نخی بر دستم ... نمیدانم چرا... بفکرت هستم نوشته شده توسط میتو اندرانیک
... سراب عشق ...... - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 5:40
... سراب عشق ... کاش تو را هرگز نمیدیدم...تا غمها نبودنت را برای ماندن در قلبم بهانه نمیکرد... ولی افسوس... کاش هیچگاه قلبم را به بودنت خواحال نمیکردم...که حال هیچ جوابی برای نبودنت ندارم تا خود را قانع سازم...کاش در تاریکی به دنبال نوری نبودم...تا گرفتاره سراب برق نگاه تو نمیشدم...[عشق] تنها واژه ا...
واژه های سنگین - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 5:40
خیلی تنهاترمو غمگین ... تمومه واژه هام سنگین ... هنوز چشم انتظار هستم...برای دیدنو تسکین...ندارم چاره ای جز این ... بیا برگرد که طب کردم ... ز خورشید هم اثر کردم . ز این دوری گذر کردم ... ولی باز هم خطر کردم ... خطر کردم ...
(( حرف دل )) مخاطب خاص - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 5:40
به نام تمامه روزهای پر حیاهوی عشقمان و خاطراتی که در آن باقی مانده ام ... روزها همچنان در حال گذر هستند ولی نمیدانم کی و چه زمان از خاطراتت که بر روی قلبم جا مانده ای خلاص میشوم یا اینکه چه زمان به آن آرزوی دیرینه ی خود میرسم ... من زنده هستم به امید آن روز وصال و رسیدن ...گر نه من مرده ای بیش نیستم...
سلام به دوستان عزیز - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 5:40
سلام به تمام دوستان قدیمی حال و احوالتون چطوره ؟ خوب هستین ؟ سلامت هستین ؟ بعد از چند سال تازه یادم اومد یک وبلاگ هم داشتم ... گفتم بیام ببینم چخبره! کی ها هنوز هستن و کی ها نیستن ؟...
مخصوص هانيه - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 5:40
سلام عزیزم . خوبی خوشی . ممنون که تولدم رو تبریک گفتی و از همه مهمتر اینکه یادت مونده بود بعد از این همه سال ... اگر تونستی شماره تماست رو برام بفرست که از واتساپ یا چیزه دیگه ای حرف بزنیم چون هرچی گشتم ایدیی که فرستادی رو پیدا نکرد و وبلاگتم که حذف کردی ممنون

برچسب‌های مرتبط

سایت اختصاصی هانیه توسلی | داستان مرد نابینا | داستان مرد نابینا و خبرنگار | داستان مرد نابينا | داستان کوتاه مرد نابینا | تخت سنگین | تخت سنگین تاجیکستان | سنگ تخت | سنگ تخت مغناطیسی | سنگ تخت مغناطیس